درباره نویسنده
بغض خدا
نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟ زخمی‌ام -زخمی سراپا- می‌‏شناسیدم؟ با شما طی‌‏کرده‌‏ام راه درازی را خسته هستم -خسته- آیا می‌‏شناسیدم؟ راه ششصدساله‌‏ای از دفتر حافظ تا غزل‌‏های شما، ها، می‌‏شناسیدم؟ این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده‌است من همان خورشیدم اما، می‌‏شناسیدم پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر اینک این افتاده از پا، می‌‏شناسیدم؟ می‌‏شناسد چشم‌‏هایم چهره‌‏هاتان را همچنانی که شماها می‌‏شناسیدم اینچنین بیگانه از من رو مگردانید در مبندیدم به حاشا، می‌‏شناسیدم! من همان دریایتان ای رهروان عشق رودهای رو به دریا! می‌شناسیدم اصل من بودم، بهانه بود و فرعی بود عشق قیس و حسن لیلا می‌‏شناسیدم؟ در کف فرهاد تیشه من نهادم، من! من بریدم بیستون را می‌شناسیدم مسخ کرده چهره‌‏ام را گرچه این ایام با همین دیوار حتی می‌‏شناسیدم من همانم مهربان سال‌‏های دور رفته‌‏ام از یادتان؟ یا می‌‏شناسیدم؟ "حسین منزوی"
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • بغض خدا
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • چشمهایت هم حکایتی ست
  • زخمهایی که تویی
  • آخرش..
  • لبخندت ، یادش بخیر
  • خدا بانو
  • سوء هاضمه
  • .....
  • صراط مستقیم تر
  • گاهی منهای لبخندت
  • تاب
  • یک روزِ خوبِ بدونِ تو
  • من منهای تو
  • شبی که خواهد آمد
  • حرفهایم برای توست بهترین
  • تو را درد دارم
  • ...
  • من - تو + هیچ
  • نمی دانی که..
  • دنیـــا
  • گیسوانت
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • ۱۳٩٠/٧/۳٠
  • ۱۳٩٠/٦/٢٦
  • ۱۳٩٠/٦/٥
  • ۱۳٩٠/٥/٢٩
  • ۱۳٩٠/٥/٢٢
  • ۱۳٩٠/٥/۱٥
  • ۱۳٩٠/٥/۸
  • ۱۳٩٠/٥/۱٥
  • ۱۳٩٠/٥/۸
  • ۱۳٩٠/٥/۱
  • ۱۳٩٠/٤/٢٥
  • ۱۳٩٠/٤/۱۸
  • ۱۳٩٠/٤/٤
  • ۱۳٩٠/۳/٢۱
  • ۱۳٩٠/۳/٢۱
  • ۱۳٩٠/۳/۱٤
  • ۱۳٩٠/۳/٧
دوستان من
  • ویشیکا
  • من...تو...خدا...می شویم یک نفر
  • بهمن صباغ زاده
  • الهه وکیلی مطلق
  • سید مهدی موسوی
  • فاطمه اختصاری
  • بویـــا
  • کدهای اضافی کاربر



شاعری جرم قشنگیست
چشمهایت هم حکایتی ست
نویسنده: بغض خدا - ۱۳٩٠/۸/٤

وقتی دوشیزه ی نگاهت را

به آسمان گره می زنی

میان تقدس بعد از ظهرهای لبخندت

به بهشت مومن می شوم

می دانم ناقابل است 

 ولی این شعر را اینقـــــــــــــــــــدر کش می دهم

تــــــــــــــــــــــــا......

ببخشید بانو! باز هم شعر کوتاه شد

خواستم بگویم تا خدا به پیامبر نگاهت ایمان بیاورد

دیدم خدا اولین عاشق چشمهای توست...

 

نظرات ()



زخمهایی که تویی
نویسنده: بغض خدا - ۱۳٩٠/٦/٢۸

نه مادرم یوسف صدایم می کرد

نه یاد دارم که پدرم

تعبیری از ماه و ستاره در گوشم خوانده باشد

پس این گرگهای خوابیده در چشمانت

_ با پیوندی برادرانه _

از کجای قصه سر در آوردند

که اینگونه پیراهن احساسم را می درند.

نظرات ()



آخرش..
نویسنده: بغض خدا - ۱۳٩٠/٦/٦

با خیال تمام دوستت دارم ها

و بی خیال هرچه دوستم نداشتی ها

یک شب ؛

بی آنکه کسی پشت سرم آب بریزد

دل به جاده خواهم سپرد

.

کافیست اعتماد چارپایه را جلب کنم

نظرات ()



لبخندت ، یادش بخیر
نویسنده: بغض خدا - ۱۳٩٠/٦/٢

صبـــــــر کن !

نزدیکتر نیــا !

من نیستم

اینکه می بینی خاطرات کلاغیست

که آخرین لبخندت را دزدید..

نظرات ()



خدا بانو
نویسنده: بغض خدا - ۱۳٩٠/٥/٢۳

 سیب پاپوشی بود

 که خدایان در آغوشت گذاشتند

 اصلا گور پدر جاذبه،

 بهشت آغوشت را بی پروا به من ببخش

 چشم تمام خدایان زیر پای توست...

نظرات ()



سوء هاضمه
نویسنده: بغض خدا - ۱۳٩٠/٥/۱۸

صبحانه ی خوبی بود:

چند نخ سیگار و یک استکان چای

و آنقـــــدر حسرت بودنت را خوردم

که ناهار می خواستم دنیا را بالا بیاورم

.

.

.

برای شام چه آشی پخته ای؟

نظرات ()



.....
نویسنده: بغض خدا - ۱۳٩٠/٥/۱٥

کلاغ پر!

گنجشک پر!

شعر پر...من؟ پر!

غرور چشمای تو....زبونم لال!

بازم ، کلاغ پر....

.....

نظرات ()



صراط مستقیم تر
نویسنده: بغض خدا - ۱۳٩٠/٥/۱٥

نمی دانم خدا کج ایستاده

یا من کفشهایم را

در نقاشیهای کودکی ام جا گذاشته ام

به هر صراط مستقیمی می روم

خوابهایم ، سر از خانه ی شما در می آورند...!

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »